با توام گُل مهربون ، ماه ناز آسمون
دوست دارم ببينم تو رو ، چشات نباشه گريون
يه روز دوباره ميشه ، جون ميگيره نگامون
خنده مياد مهموني ، ميشينه رو لبامون
غصه نخور عزيز من ، فرشته ها اينو ميگن
حسوداي اين روزگار يه گوشه اي زندون ميشن
اينو ميگم تا حواستو جمع كني
واسه تو كه داري حسودي مي كني
مجبوري يه روز تا عاقبت
ما دو تا عاشقو با هم ببيني
ميخوام بسازم از عشق يه قصر آتشيني
كه با خيال راحت كنار من بشيني
ميخوام بگم عزيزم بيا تو آغوش من
حسودا يكي يكي ول كنن از ما بگن
اينو ميگم تا حواستو جمع كني
واسه تو كه داري حسودي مي كني
مجبوري يه روز تا عاقبت
ما دو تا عاشقو با هم ببيني
برق اميد و عشق توي اين چشمامون
مي رسونه حرف توي اين دلهامون
عمريه ما با هم عاشق و شيداييم
ليلي و مجنونِ توي اين دنياييم
كسي نمي تونه ما دو تا رو از همديگه جدا كنه
حيله و نيرنگ تو نمي تونه دردتو دوا كنه
اينو ميگم تا حواستو جمع كني
واسه تو كه داري حسودي مي كني
مجبوري اون روزو تا عاقبت
ما دو تا عاشقو با هم ببيني

|
+| اين يادگاری را عاطفه خانم روز جمعه دهم مهر 1388 ساعت 12:12 بعد از ظهر نوشته است
|